محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
850
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
خبر گريختن يزيد بن مهلَّب و برادرانش از زندان حجّاج و بدين سال نود و چهار اندر حجّاج را خبر آمد كه كردان غلبه كردند بر همه زمين پارس . حجّاج بيرون آمد و به رستقاباد فرود آمد و لشكرها را فرستادن گرفت . و يزيد بن مهلَّب و برادرانش را بفرمود تا بيرون آوردند از زندان . و به لشكرگاه اندر به نزديك خيمهء خويش به خيمه اى فرود آوردند . و گرداگرد خيمه را بفرمود تا كنده كردند و نگاهبانان بر ايشان گماشت . و شش بار هزارهزار درم ايشان را مصادره كرد و ايشان را گونه گونه عذاب همى كرد . و يزيد صبر همى كرد ، و حجّاج را خشم آمد . و حجّاج را گفتند كه يزيد را تيرى بر ساق آمده است و پيكان هنوز به وى اندر است . هر آن گاه كه چيزى به دو رسد از درد بانگ و فرياد دارد . اگر بفرمايى تا آن را بجنبانند تا تو بانگ او شنوى . حجّاج بفرمود تا آن را بدان عذاب كردند و شكنجه نهادند بر ساق . چون اين بكردند ، يزيد بانگ برداشت . و هند بن المهلَّب خواهر يزيد زن حجّاج بود ، آوازش بشنيد . بيرون آمد و بانگ كرد و فرياد برآورد . حجّاج او را طلاق داد ، و بعد از آن پشيمان شد . و حجّاج بفرمود تا همچنان او را مىرنجانيدند . و يزيد تدبير گريختن كرد . و او را و برادرانش را به بصره نزديك مروان بن